محمد تقي جعفري

111

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تفسير عمومى خطبهء بيست و پنجم اين خطبه را پس از جنگهاى صفين و داستان حكمين فرموده است . 6 ، 7 - ما هى الَّا الكوفة اقبضها و ابسطها ان لم تكونى الَّا انت تهبّ اعاصيرك فقبّحك اللَّه ( براى من جز كوفه نيست كه در سلطهء من قرار گرفته قبض و بسط آن را در اختيار دارم . اگر اى كوفه ، براى من چيزى نباشد جز تو ، در حالى كه بادهاى بر هم زننده در تو مىوزد ، خدا زشتت كناد . ) چه كند رهبر جامعه اى كه همواره بادهاى آراء و عقايد متضاد و گوناگون در جو آن وزيدن مىگيرد حقيقت امر اينست كه هيچ عامل بردگى روحى براى نوع بشر جز خود خواهىها و و مطلق نگريهاى او در بارهء خويشتن ، وجود ندارد . اين عامل بردگى از بعد منفى مختصات انسانى روييده مىشود . بعد منفى مختصات انسانى عبارت است از اين كه مختصى را كه براى خود اثبات مىكند ، فورا آن را از ديگرى نفى مىكند . از « اين كه من مىانديشم » ، يك نتيجهء لازم و فورى بيرون مىآورد كه « پس تو نمىانديشى » ناميده مىشود . « من آن موضوع را مىخواهم » ، « پس تو آن موضوع را نمىخواهى يا نبايد بخواهى » اين مثبت هايى كه در « من هستم » خلاصه مىشود « پس تو نيستى » را نتيجه مىدهد .